![]() |
![]() |
|
|
تيم مون خيلي خوب شده!!! پالود .... يه اسپانسر قوي براي تيم هاي فوتباله ... خيلي خرج كرده!!! توي جوانان كه احتمال زياد فيكسم!!! توي اميد هم ۷۰ درصد فيكسم!!! توي بزرگسالان هم انتخاب شدم!!! ۵۰ درصد اونجا هم فيكس بازي كنم!!! امروز و فردا ريكاوري داريم .... تا براي بازي پس فردا كه با يه تيم قوي (دهداري مشهد) داريم ، آماده بشيم!!! كفش نايك هم خريدم!!!
راستي فردا مربيمون ميخواد يه كلاس تئوري بذاره تا سيستمه ۴.۲.۳.۱ كه بازي ميكنيم رو براي تفهيم بيشتر از طريق انيميشن يا هر چيزه ديگه به نمايش بذاره... !!! (با فردا ميشه دومين جلسه تئوري) ايشالا بتونم خودمو توي تركيب فيكس اميد و بزرگسالان جا بدم!!! اما هيكلم يكم كوچيكه ... نسبت به بقيه!
پ.ن "۱" : میم ... ! پ.ن "۲" : الهی گاهی نگاهی پ.ن "۳" : حالا فهمیدم خدا خیلی باحال تر از اون چیزی بوده که فکرشو میکردم! خیلی دوست دارم خداااااااااا! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 20:54 توسط سعيد |
|
|
مسافرته مضخرف!!
ظهر ساعت ۲ راه بیفتی ... همون جاده هایی که یه هفته پیشش اومدی دوباره بری ... تو ماشین با زوره قرص خواب آور بخوابی ... به حساب جاده ی زیبا رو ببینی!!! اولاش خوب شروع شد....!!! (هنو این خوبشه) رسیدی زنجان یه ناهار مشتی بخوری و استراحت کنی ...!! یه دوری داخل مرکز شهر بزني و تو ماشینه کنار خیابون پارک شده ی گرم بشینی و منتظر بابایی و عباس آقا بمونی تا چاقو از زنجان بخرن!!! بعد باز بکوب سوار ماشین بشی تا ... تهران! ... اینور و اونور بزني تا حرم امامو پيدا كني!! چادر... موکت ... low battery شدن گوشي! ... منتظر بابا براي رسوندن شام ! ... آخرشم خواب! هنو سرتو نزاشتي صداي نا هنجار افرادي كه صبح زود برا فروختن شيرمال هاشون جيغ ميكشن از خواب بيدارت ميكنه!! تا از چادر ميپري بيرون بابايي با نون بربري داغ منتظرته!!! بعد سقز (كردستان) ... بانه !! خريد!!! .......................................................... آخرشم دريا! ۵ روز بخور و بخواب ... غرق شدن يه نفر تو ساحلي كه ما اونجا ساكن بوديم!! تله كابين ... سورتمه و اين جور چيزا!!! تهِ تهش رسيديم نيشابور خودمون!!! . . . وقتي ميرسي نيشابور مثل يه فنر فشار داده شده كه ول ميشه، ميشي! ... از همه لحاظ آزاد و به قول معروف فنرت ول ميشه! به تيم جوانان پالود و اميد پالود رفتن!!! اما توي اميد تعويضيم ... آخه ۴ سال از همشون كه نه از بعضياشون كوچولو ترم! ۵۰ تومن رو گرفتم! ۴۰ تومن هم سهام عدالت كه محمود آقا ريخته!!! كمي پول دستم اومده! تولد امام حسين جون ... ابولفضل جون و سجاد جون هم كه هس! حال ميكنم ديگه! امروز تمرين دارم ساعت .... ۴:۳۰ ... چمن عابدي! مهدي ۱ .... حميد ... مهدي ۲ ... اييضا (اميررضا) ... حسين ... پيمان ... روح الله ... مهرداد ... همه خوبن! يه هفته ديگه هم شايد برم تهران!!! پ.ن "۱" : ميم بده! پ.ن "۲" : مهدي ۱ خيلي باحال شده! پ.ن "۳" : ديروز باغرود كمي حال داد! پ.ن "۴" : الهي گاهي نگاهي!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 13:27 توسط سعيد |
|
|
اه!
چی کار کنم خوب!؟ جلو چندین نفر رو سیاه شدم به خاطر اون! یه مقدار پولو نمتونه برگردونه! شاید واقعا نداره اما من ... بدبخت شدم! حالا چی کار کنم! امروز اون پولو میخوام اما کو گوش شنوا؟؟؟ اونم حق داره ... واقعا نداره!!! اما باید همون اول فکر اینجاشو می کرد!!! فردا اعتکاف!!! نه برای معتکف شدن ... تدارکات!! نمدونم باید چی کار کنم ... خیلی بی برنامه ام!!! مهدی ۱ شون اولین بازیشونو که امروز بود ۲.۱ بردن ... همش شانسی!! امروز بعد از ظهر هم مسابقه دارن ... بردنشون خوابگاه دانشگاه فردوسی!!! دلم برا امیر رضا ... مهدی ۲ ... مهدی ۱ ... تنگ شده! تولد هستی جون بد نبود!!! راستی مو هامو هم زدم ... شماره ۱۶!!! خدایا به امید تو! پ.ن "۱" : میم نره ه ه ه ه ه!! پ.ن "۲" : تمرین فوتبال دیروز بد نبود پ.ن "۳" : دیشب بهشت فضل خوش گذشت پ.ن "۴" : الهی گاهی نگاهی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 13:35 توسط سعيد |
|
|
امروز و ديروز و چند روز پيشم طبق همون برنامه ي پست قبلي پيش نرفت...
ميم كه نيومد ... ما رفتيم دنبالش... رفتيم بابلسر... قبل از اينكه بريم جاش رفتيم خزر آباد يه سويت گرفتيمو بعدشم دريا ... سپس برگشت به سويت !!! صبح... رفتن دنبال ميم ... بعدشم مستقيم نيشابور! چند روزيه حميد باهام بد شده ... نمدونم چرا ... شايد به خاطر اينه كه دوستشو ازش گرفتم ... !!! اما من نمي خواستم اينجوري شه كه حميد ازم ناراحت باشه ... حالا نه راه برگشت دارم كه اين دوستيو به خاطرش به هم بزنم ... نه شوقي براي ادامه ! آخه از وقتي اون اتفاق افتاد حميد با من فرق كرده ... خيلي زياد!!! خدايا به اميد تو! فردا مهدي ۱ ميره مشهد براي فوتسال!!! امشب هم تولد هستي جونه!!
پ.ن "۱" : ميم كه اومد يعني ما اورديمش ... خدايا يه كاري كن نره! پ.ن "۲" : پست فوتبالم هم عوض شد (دفاع راست يا چپ) (قبلا هافبك وسط بودم اما اتفاقي دفاع وايستادم ديدم اونجا موفق ترم) پ.ن"۳" : به قول يه دوست عزيز "الهي گاهي نگاهي"
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 13:11 توسط سعيد |
|
|
سلام!
هر روز میام زمین خاکی رو نگاه میکنما نمدونم چرا دلم میگیره... یه حسی میگه بشین بنویس! دوباره اومدم تا بنویسم! خوب بعد امتحانایی که دادم ... ۳ چیز تکراری روز منو (تقریبا هر روز رو تا الان) شب کرده! ۱. بیدار شدن ساعت ۱۲:۳۰ یا ۱ ظهر! ۲. به جای صبحانه خوردن ... صرف ناهار! ۳. یعضی روزا روزه گرفتن ۴. بعد از ناهار رمان رو برداشته و سرگرم کردن خودم با خوندنشون! ۵. ساعت ۳:۳۰ لباسا رو پوشیده و رفتن به در خونه ی دوستا یا رفتن به تمرین فوتبال یا بازی کردن والیبال توی کوچه های شهرک! ۶. اومدن به خونه ساعت ۸ ۷. رفتن به بهشت فضل تا ساعت ۱:۳۰ بامداد! این برنامه ی تقریبا هر روز من توی این مدت! صبح هشتم مامان و بابا مبخوان برن شمال دنبال میم! ما رو هم زوری میخوان ببرن شمال ۲ روزه! اما نمیریم! روزا خوب پیش میرن! خیلی خیلی خوب! به یه چیزایی دست پیدا کردم که تو فکرم نمیومدن! از یه چیز ها و کسایی متنفر شدم که قبلا حتی دوسشون داشتم! (نه اون دوست داشتن معروف) اما... پ.ن "۱" : معدل ۱۰/۱۹ پ.ن "۲" : خبر جدید که از میم در رابطه با امتحاناش به دستم رسید خیلی خوشحالم کرد ... گل کاشته! پ.ن "۳" : نمی دونم چرا وقتی از هم دوریم با هم خوبیم اما وقتی نزدیکیم (یعنی با هم هستیم) با هم بد میشیم! الله اعلم! پ.ن "۴" : خدا کنه میم بیااااااااااااااد! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 14:46 توسط سعيد |
|
|
سلام!
اولين امتحانو با موفقيت .... به من اينجور صحبتا نيومده... اولين امتحانو همچي خوب دادم كه خودم مونده بودم... صبح كه ساعت ۸:۲۳ بيدار شدم... يه صبحانه خوردمو ... لباسامو پوشيدم... گوشيمو تا اومدم بردارم ديدم حميد جون يه اس ام اس داده كه ساعت ۹ كلاس رياضي گذاشتن...منم جنگي رفتم مدرسه و كلاس ... تا ۱۰:۲۰ بود بعدشم... ديدن مهدي توي حياط و رفتن به سر جلسه امتحان ...
تا برگه رو گذاشتن... شروع كردم به نوشتن... تا نزديكاي ساعت ۱۲يه ريز مي نوشتم... خلاصه تموم شد ديگه... رياضي... ۲۰ خيلي خوش حالم... تو راه رفتن از سر جلسه به حياط دبير شيمي مونو ديدم... مراقب بودن ... به سمت من اومدن... به من گفتن از وسط جلسه سرتو ننداز پايين و از هرجا دوست داري نرو... بچه ها امتحان دارن.... در همين حال ديدم... ۲ نفر پشته سر جناب سعيدي برگه ها رو عوض كردن... ميخواستم بگم... اما با خودم يه لحظه گفتم... به من چه... اما خيلي برام باحال بود فرصت طلبي دانش آموزا! راه برگشت هم با مهدي۱ بودم... نرسيده به فرهنگسرا از خونه خبر دادن كه بايد برم خونه... با خدافظي از مهدي به سمت خونه راهي شدم.... همين... اينم از امروز ما! البته تا الان! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 14:6 توسط سعيد |
|
|
سلام!
از فردا امتحاناي ترم شروع ميشه... رياضي....! تو اين چند وقت خيلي اعصابم خورد شد... از دست يه دوست كه خيلي دوسش دارم... اصلا به من اعتماد نداره... شك داره... نمدونم چه جوري بهش بفهمونم... مهدي آقاي گل... من اونجوري كه فك ميكني نيستم...! اما كو گوش شنوا! منظورم مهدي ۱ بود ها! جمعه باغرود بوديم! با معلما! نميخواستم برم... اما با زور بردنم... آخه خجالت ميكشيدم... رفتيم يه فوتبال الكي و به حساب خر تو خر ... بعدشم گردش با علي و مهدي فسن... شام و ... خونه! از ۳ تا امتحان خيلي ميترسم ... ۳ تايي كه متنفرم ازشون... ۱. ادبيات ۲. دين و زندگي ۳. مطالعات اجتماعي! اعصاب خوردين همشون....! حاضرم ۱۰۰ ساعت شيمي يا فيزيك بخونم... ۱ ساعت پشته اين ۳تا كتاب نباشم... اما كاريش نميشه كرد... ! پ.ن "۱" : ميم ... ميخوام! پ.ن "۲" : خدا! دوست دارم...! پ.ن "۳" : راستي ... يه تابلو تجسم بزرگ درست كردم... پر شده! خدا كنه به همشون برسم!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12:56 توسط سعيد |
|
|
سلام!
تو اين مدت كه ننوشتم خيلي سرم شلوغ بود... رفتن به مشهد براي بازي كردن تو ليگ نوجوانان استان مهمترين اتفاق اين مدت كه ننوشتم بود... كوروش الياسي ، روح ا... صادقي ، علي فريدوني ، جواد هراتي ، من ، مهدي ها و ... خوش گذشت... ديروز هم با شنيدن يه چيز كلي دپرس شدم! هنوزم هستم...! ايشالا بازم مي نويسم! پ.ن "۱" : خدا كنه زودي ميم بياد! ۱.ن "۲" : خدا با همه چيزات دوست دارم! ... خيي ممنون!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 13:0 توسط سعيد |
|
|
سلام! امروز رفتن به مدرسه... اعصاب خوردي... دبير اجتماعي قرار بود امروز به جاش عربي بياد... اما دور از انتظار دبير اجتماعي اومد... ما هم كه كتاب نياورده بوديم متعجب به هم نگاه ميكرديم...از قرار ايشون شروع به درس دادن كردن... بعد هم از اكثر بچه ها پرسيدن... من هم كه بلد نبودم 14 شدم... (با اينكه يك سوال بلد نبودم ) اعصابم به هم ريخت فردا امتحان شيمي داريم از فصل 3... گفته كه اونقدر سخته كه همه 3 نمره رو صد در صد پسرفت دارن... اومدن به خونه و نشستن سر شيمي و صحبت كردن با هاشم و مهدي 1... و رفتن به مسجد و ديدن رفقا! همين! پ.ن "1" : من ميم ميخواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام! 1.ن "2" : خدا خيلي دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 16:55 توسط سعيد |
|
|
سلام! تو اين 2 روز فرصت اومدن و آپ كردن نداشتم... چيز مهمي هم اتفاق نيفتاد... جمعه كه صبح به صرف استخر فجر با رفيقاي مجمع... بعد از اونجا اومدن به خونه و نشستن سر درس و مشق... شب هم به صرف دوره ي خانوادگي خونهي آقاي نكوئيان.. بعد از اونجا هم جلوي ماشين دايي رو تو خيابون گرفتن و رقصيدن... و ... ديروز هم خوب پيش ميرفت... گوشيمو برداشتم... ديدم يه missed call دارم... نگاه كه كردم... شماره ي يه خونه بود... زنگ زدم بعد زودي قعطيدم... اون شماره دوباره زنگ زد... مصطفي قا... بود... قرار بود اتمروز براي شيمي يه پاور پوينت درست كنه... اموده بود اشكالاشو گه تا انجام بدم... بعد هم رفتن به خونه ي عمه و بعد هم دختر عمه و صحبت كردن با مهدي 1 ... امروز هم كه يه خبر خوش شنيدم... يه مسابقه وبلاگ نويسي برگزار شده... در سطح شهرستان... جايزه اش هم يه حج عمره... خيلي خبر خوشي بود كه آقاي سعيدي نژاد دبير شيمي به من داد... بعد هم اومدن به خونه ... تختي و دوييدن و ديدن سعيد... مهدي 1 ... هاشم... مجيد... و بعد هم اومدن به خونه و ياد دادن كار با گوشي به دايي گرامي... بعد هم ديدن بازي استقلال با فولاد كه 0.0 تموم شد و ديدن نيمه اول پرسپوليس كه فعلا 1و0 به نفع پرسپوليسه... همين!
پ.ن "۱" : خدا کنه زودی میم بیاد... دیگه مردم از دلتنگی! پ.ن "۲" : خدا خیلی دوست دارم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 20:3 توسط سعيد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام!
اميدوارم از اين وبلاگ استفاده ي كامل رو ببريد... با تشكر... سعيد |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
صامت سيب "لوگو سراي سروش" سكرت |
|
RSS
|