تبليغاتX
زمین خاکی... اين يه دفتره خاطراته... - حاج مرتضي راحت شد!!!!
با كمال تأسف بايد بگم كه "حاج مرتضي (علي) غرويان" پدر سه شهيد بزرگوار...

ديروز دار فاني را وداع گفته و به آغوش حميد و مجيد و دانيال رفت...

تشييع جنازه ديروز ساعت ۹.۱۵ دقيقه بود... كه طي مراسمي با شكوه مردم اين عزيز بزرگوار

 را به خاك سپردند... من تنها يك بار ايشان رو در خانه ي مجيد "دوستم" ديدم.. همان يك

 بار باعث شد در تشييع جنازه ي ايشون اشكاهيم جاري شود... اين رو واقعا مي گم...

 من توي هر تشييع جنازه اي كه شركت مي كنم سعي مي كنم بغض و اندوه خودم رو

نشون ندم... حتي در مراسم تشييع جنازه ي مادر بزرگم... به سيل اشكهايم اجازه ي

سرازير شدن ندادم... اما در اين تشييع جنازه هر چه سعي كردم.... نشد...

هرچه خودم، خودم را دلداري مي دادم كه گريه نكن... اما كافي نبود

 به يك لحظه اشكهايم جاري شد.

اين عزيز بزرگوار پدر بزرگ مجيد (دوستم) بود..

 

پ.ن: گريه كردنم دليل داشت كه اينجا جاي گفتن نيست...

پ.ن: امروز ساعت ۸.۳۰ رفتم سر كار تا الان كه دارم مي نويسم.

پ.ن: راستي به مراسم تعزيه ي آن عزيز در محل هيئت علي اكبري رفتم...

پ.ن: راستي ايشون مشكل ريوي داشتن... فك مي كنم نزديك به يك هفته هم در ICU 

به سر مي بردند.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 13:3  توسط سعيد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام!
اميدوارم از اين وبلاگ استفاده ي كامل رو ببريد...
با تشكر... سعيد

نوشته های پیشین
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
پیوندها
صامت
سيب "لوگو سراي سروش"
سكرت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM